کیمیای سعادت

کیمیای سعادت

کیمیاگری تبدیل مس به طلا نیست، بلکه تبدیل جهل به آگاهی، تبدیل نفرت به عشق و تبدیل غم به شادی است پس همه ما می‌توانیم با کلام زیبا کیمیاگر باشیم.
کیمیای سعادت

کیمیای سعادت

کیمیاگری تبدیل مس به طلا نیست، بلکه تبدیل جهل به آگاهی، تبدیل نفرت به عشق و تبدیل غم به شادی است پس همه ما می‌توانیم با کلام زیبا کیمیاگر باشیم.

ریشه رنج و استیصال در زندگی


زندگی رنج است.
رنج حاصل دلبستگی هاست( دلبستگی به اشیاء، عقاید، افراد و زنده ماندن)
پادزهری برای رنج وجود دارد: ترک آرزو، دلبستگی و ترک خویشتن.
برگرفته از فلسفه شوپنهاور و آیین بودا

خوشبختی

خوشبختی یعنی بازی های کودکانه
خوشبختی یعنی فکری بدون دغدغه
خوشبختی یعنی خواندن رمان مورد علاقه کنار شومینه در یک شب برفی
خوشبختی یعنی تنفس هوای سالم
خوشبختی یعنی از ته دل خندیدن با صمیمی ترین دوستت
خوشبختی یعنی لذت دقیق شدن در اسرار کائنات

خوشبختی یعنی بیدار شدن با صدای گنجشک ها به جای صدای زنگ در صبح شنبه

خوشبختی یعنی نواختن ساز مورد علاقه
خوشبختی یعنی آب تنی کردن  در هوای گرم تابستان
خوشبختی یعنی دیدن لبخند معشوق
خوشبختی یعنی سپاسگزاری از خالق زیبایی ها
خوشبختی یعنی یافتن همدم مناسب در زندگی
خوشبختی یعنی بها دادن به ورزش و احساس تندرستی حاصل از آن
خوشبختی یعنی گوش دادن به آهنگی دلنشین
خوشبختی یعنی رهایی از بیماری و قدر سلامتی را دانستن
خوشبختی یعنی بودن در کنار خانواده
خوشبختی یعنی فشردن دستان معشوق
خوشبختی یعنی راه رفتن روی شن‌زار با پاهای برهنه
خوشبختی یعنی نظاره کردن غروب آفتاب
خوشبختی یعنی حس خوب بخشیدن
خوشبختی یعنی زنگ خوردن موبایل و دیدن اسم کسی که انتظارش را داشتی
خوشبختی یعنی داشتن حیوان خانگی
خوشبختی یعنی وقت را غنیمت شمردن
خوشبختی یعنی سرخوشی حاصل از شراب
خوشبختی یعنی درک چگونگی پیدایش حیات
خوشبختی یعنی محبت به پدر و مادر
خوشبختی یعنی آغوش گرم پدر و مادر
خوشبختی یعنی دیدار اتفاقی با دوستی قدیمی
خوشبختی یعنی شور و شعف جوانی
خوشبختی یعنی داشتن تناسب اندام
خوشبختی یعنی در لحظه زندگی کردن
خوشبختی یعنی نظاره طبیعت از پشت پنجره حین نوشیدن چای صبح
خوشبختی یعنی غلیان احساسات هنگام خواندن دعا
خوشبختی یعنی خوشبین بودن
خوشبختی یعنی برف بازی در یک روز برفی
خوشبختی یعنی گوش سپردن به صدای پرندگان
خوشبختی یعنی آواز خواندن در حمام
خوشبختی یعنی لذت بردن از مهارت خود در حین کار کردن
خوشبختی یعنی حس مفید بودن در جامعه
خوشبختی یعنی رضایت درونی با وجود تمام کاستی های زندگی...

یادداشت معروف اینشتین

یادداشتی از آلبرت انیشتین درباره خوشبختی که ۱.۳ میلیون دلار به فروش رفت!
در سال ۱۹۲۲ انیشتین برای یک دوره سخنرانی به ژاپن سفر کرد در هتلی که او اقامت داشت، یک مهماندار نامه‌ای به او تحویل داد. انیشتین برای تشکر از مهماندار، یاداشتی به زبان آلمانی درباره زندگی و خوشبختی به او داد و به او گفت اگر شانس بیاوری این یاداشت روزی بیشتر از یک انعام ارزش پیدا خواهد کرد.
چیزی که انیشتین در نامه نوشته بود این بود:
"یک زندگیِ آرام و ساده بسیار شادمانه‌تر از موفقیتی است که با تلاطم و بیقراریِ دائمی به دست می‌آید"
سرانجام بعد از گذشت ۹۵ سال‌، این یاداشت توسط بستگان همان مهماندار در یک حراجی به مبلغ ۱.۳ میلیون دلار فروخته شد.

چرا ادبیات می خوانیم؟

بورخس همیشه از این پرسش که "فایده‌ی ادبیات چیست؟" برآشفته می‌شد. او این پرسش را ابلهانه می‌شمرد و در پاسخ آن می‌گفت "هیچ کس نمی‌پرسد فایده‌ی آوازِ قناری و غروبِ زیبا چیست." اگر این چیزهای زیبا وجود دارند و اگر به یُمنِ وجود آنها، زندگی در یک لحظه کمتر زشت و کمتر اندوه‌زا می‌شود، آیا جستجوی توجیه عملی برای آنها کوته‌فکری نیست؟

*

ادبیات،عشق و تمنّا و رابطه‌ی جنسی را عرصه‌ای برای آفرینش هنری کرده است. در غیابِ ادبیات اروتیسم وجود نمی‌داشت. عشق و لذت و سرخوشی بی‌مایه می‌شد و از ظرافت و ژرفا و از آن گرمی و شوری که حاصلِ خیالپردازی ادبی است بی‌بهره می‌ماند. براستی گزافه نیست اگر بگوییم آن زوجی که آثار گارسیلاسو، پترارک، گونگورا یا بودلر را خوانده‌اند، در قیاس با آدم‌های بی‌سوادی که سریال‌های بی‌مایه‌ی تلویزیونی آنان را بدل به موجوداتی ابله کرده، قدر لذت را بیشتر می‌دانند و بیشتر لذت می‌برند. در دنیایی بی‌سواد و بی‌بهره از ادبیات، عشق و تمنا چیزی متفاوت با آن‌چه مایه‌ی ارضای حیوانات می‌شود نخواهد بود، و هرگز نمی‌تواند از حد ارضای غرایز بدوی فراتر برود.

*

ادبیات برای آنان که به آن‌چه دارند خرسندند، برای آنان که از زندگی بدان گونه که هست راضی هستند، چیزی ندارد که بگوید. ادبیات خوراکِ جان‌های ناخرسند و عاصی است، زبانِ رسای ناسازگاران و پناهگاهِ کسانی است که به آن‌چه دارند خرسند نیستند. انسان به ادبیات پناه می‌آورد تا ناشادمان، ناکامل نباشد. تاختن در کنارِ روسینانته ( اسب مشهور دن کیشوت) زار و نزار و دوش به دوشِ شهسوار پریشان دماغ لامانچا، پیمودن دریا بر پشتِ نهنگ همراه با ناخدا اهب، ( شخصیت اول رمان موبی دیک) سرکشیدن جامِ ارسنیک با مادام بوواری، این همه راه‌هایی است که ما ابداع کرده‌ایم تا خود را از خطاها و تحمیلاتِ این زندگیِ ناعادلانه خلاص کنیم، زندگی یی که ما را وا می‌دارد همیشه همان باشیم که هستیم، حال آن‌که ما می‌خواهیم بسیاری آدم‌های متفاوت باشیم، تا بسیاری از تمناهایی را که بر ما چیره‌اند پاسخ گوییم.

*

یکی از اثراتِ سودمند ادبیات در سطحِ زبان تحقق می‌یابد. جامعه‌ای که ادبیاتِ مکتوب ندارد، در قیاس با جامعه‌ای که مهم‌ترین ابزار ارتباطیِ آن، یعنی کلمات، در متون ادبی پرورده شده و تکامل یافته، حرف‌هایش را با دقت کمتر، و غنای کمتر و وضوحِ کمتر بیان می‌کند. جامعه‌ای بی‌خبر از خواندن که از ادبیات بویی نبرده، هم‌چون جامعه‌ای از کرولال‌ها دچارِ زبان‌پریشی است و به سببِ زبانِ ناپخته و ابتدایی‌اش مشکلاتِ عظیم در برقراریِ ارتباط خواهد داشت. این در مورد افراد نیز صدق می‌کند. آدمی که نمی‌خواند، یا کم می‌خوانَد یا فقط پرت و پلا می‌خواند، بی‌گمان اختلالی در بیان دارد، این آدم بسیار حرف می‌زند اما اندک می‌گوید، زیرا واژگانش برای بیانِ آن‌چه در دل دارد بسنده نیست.

دنیای بدون ادبیات، دنیای بی‌تمدن٬ بی‌بهره از حساسیت و ناپخته در سخن گفتن، جاهل و غریزی، خامکار در شور و شرِ عشق، این کابوسی که برای شما تصویر می‌کنم، مهم‌ترین خصلتش، سازگاری و تن دادنِ انسان به قدرت است. از این حیث، این دنیا دنیایی مطلقاً حیوانی است. غرایزِ اصلی تعیین کننده‌ی رفتارِ روزانه می‌شوند و ویژگیِ عمده‌ی این زندگی مبارزه در راه بقا، ترس از ناشناخته‌ها و ارضای نیازهای مادی است. جایی برای روح باقی نمی‌ماند. در این دنیا یکنواختیِ خردکننده‌ی زندگی با ظلمتِ شومِ بدبینی همراه خواهد شد، و با این احساس که زندگیِ انسانی همان است که باید باشد و همواره چنین خواهد بود، هیچ کس و هیچ چیز قادر به تغییر آن نیست.

ماهیت فلسفه

فلسفه کوششی است برای جستجوی حقیقت. زیرا حقیقت برای فلاسفه همچون افقی است که با نزدیک شدن به آن‌ از ما دور می‌شود. به همین دلیل، حقیقتِ فلسفه در دست نیافتن به حقیقت در مرز نگاه ما به هستی بیکران است.


راه های نرفته

اگر به جای ادامه تحصیل میرفتم دنبال یک حرفه الان موفق بودم.. اگر به جای رشته ریاضی رفته بودم تجربی الان موفق بودم... اگر توی دانشگاه معدلمو بالا نگه میداشتم و در رشته خودم تاپ بودم الان میتونستم ویزای تحصیلی بگیرم و در نتیجه موفق بودم... اگر از لحظه فارغ التحصیلی میچسبیدم به یک کاری الان موفق بودم...
اما مگر معنی موفقیت چیست؟ به نظر من موفقیت در زندگی یک چیز نسبی است و با رضایت درونی ارتباط مستقیم دارد چه بسا اگر الان هر کدام از این موفقیت ها را کسب کرده بودم باز هم کمالگرایی و حریص بودنمان مانع از القای این حس میشد. شاید خوشبختی و موفقیت همین لحظاتی باشد که الان دارم تجربه میکنم . همین زندگی ساده و بی‌آلایش که از وقت آزادم نهایت بهره را میبرم و معنای زندگی ام را پیدا کرده ام. بودن در کنار مردمانی پاک و بی ریا و داشتن اهداف و آرمان‌هایی که به زندگیم رنگ تازه ای داده و با قدم گذاشتن در این راه به نهایت آرامش میرسم و همواره در مسیر تعالی روح حرکت میکنم چه بسا اگر به هر کدام از موفقیت های بالا دست میافتم از درک بسیاری از چیزها محروم میشدم، چیزهایی که اگر بهشون برخورد نمیکردم به قول معروف کل عمرم بر فنا بود مانند نقش هنر و ورزش در زندگی روزمره...

معنایی که مشکلات به زندگی ما میدهند...

مواجه شدن با مشکلات و مسائل زندگی به زندگی معنایی تازه میبخشد و فرصتی فراهم میسازد تا از فکر مهلک پوچی بگریزیم. به راستی اگر چنین چالش هایی در زندگی نباشند تا چه حد تحلیل میرفتیم و چقدر زندگی ملالت آور و کسل کننده میشد. به تک تک مسائل زندگی باید به چشم موقعیت هایی برای رشد و شکوفایی نگاه کرد که اگر بتوانیم بر آنها فائق آییم لذتی وصف نشدنی را تجربه خواهیم کرد.
برخلاف تصور عموم که خوشبختی را در زندگی متعادل جستجو میکنند به نظر میرسد که ناملایمات به زندگی انسان معنا داده و آن را از حالت یکنواخت و خسته کننده خارج میسازد. همچنین این درد و رنج فرد را باتجربه و پر و پخته تر بار خواهد آورد. آری تحمل سختی ها و مشکلات میتواند از انسان فردی لایق تر و کارآزموده تر به بار آورد؛ همانند الماس که در اعماق زمین با تحمل دما و فشار خیلی زیاد از کربن به وجود می آید سختی ها نیز می‌تواند مس وجود آدمی را زر کند.

جملاتی کوتاه که شاید در زندگی به دردتان بخوره


  • در تصمیمات اساسی زندگی نهایت دقتت را بکار بگیر؛ ابتدا خوب تحقیق کن، از مشاوران کمک بگیر سپس با چشمانی باز اقدام کن.

  • یک فرد کم استعداد اما با پشتکار زیاد میتواند با پشتکارش از همه نوابغ پیشی گیرد و تمام قله های رفیع موفقیت را فتح کند

  • هیچ آدم آیده آل و کاملی وجود ندارد سعی کن خوبی های انسان ها را ببینی.

  • ورزش کن. با ورزش کردن سطح ترشح تستوسترون در بدن افزایش یافته و به آدم حس جسوری و شجاعت میدهد

  • یکی از راههای موفقیت در هر عرصه‌ای متفاوت بودن و ایجاد تمایز است.

  • برای افزایش اعتماد به نفس چندتا مهارت یاد بگیر.

  • به جای غر زدن سر والدینت تا جایی که میتوانی به آنها محبت کن

  • مشکلات و سختی‌های لاینفک زندگی را با شادی و لبخند تلافی کن




برنامۀ یادگیری

ما ناچار از یادگیری هستیم. چارۀ افسردگی و فساد و فقر، دکتر و دولت و خیریه نیست. یادگیری است. بله، دولت در این موضوع سهم دارد، سیاست‌های کلان هستند که آموزش عمومی را توسعه می‌دهند. اما چون در کشوری هیچ وقت، خبری از تفکر سیستمی و چشم‌اندازهای بلندمدت نبوده، ما هم به عنوان فرد باید کرکره را پایین بکشیم؟

باری. تکرار این حرف‌ها فایده ندارد.

به خودم می‌گویم: اگر برای هر نوع برنامه‌ریزی خودت را ناتوان و بی‌میل می‌دانی؛ فقط و فقط برای یک چیز برنامه داشته باش: یادگیری.

تو باید یک سند فردیِ یادگیری داشته باشی.

از عملی نشدن کامل برنامۀ یادگیری نترس، بیست درصد برنامه را هم اجرا کنی، بیست می‌گیری!

این مدل ذهنیِ حاصل از برنامه‌ریزی برای یادگیری است که تو را برنده می‌کند.

اینکه تو برنامه‌ای برای یادگیری داری، یعنی برنامه‌ای برای تمام زندگی داری.

یادگیری، اصلی‌ترین تمایز انسان و حیوان و تنها دلیل پیچیدگی افکار و رفتار اوست.

تمام برنامه‌های ما به این خاطر نقش‌برآب می‌شوند، که به اندازۀ کافی آموزش ندیده‌ایم. پس بیش از هر چیزی باید برای آموزش دیدن برنامه‌ریزی کنیم.

در برنامۀ یادگیری‌ات بنویس:

می‌خواهی چه کتاب‌هایی را بخوانی؟

در چه سایت‌هایی وقت بگذرانی؟

قصد شرکت در چه دوره‌های آفلاین و آنلاینی را داری؟

چه کتاب‌هایی را می‌خواهی دوباره و چندباره بخوانی؟

مایل هستی چه چیزهایی را به دیگران یاد بدهی تا بهتر یاد بدهی؟

مصمم هستی در روز چقدر و چند نوبت را صرف یادگیری کنی؟

از چه افرادی می‌خواهی به عنوان مربی و راهنما کمک بگیری؟

چه برنامه‌ای برای یادگیری روش‌های بهتر یادگرفتن داری؟

قبل از اینکه بخواهی برای پیدا کردن شغل و پول در آوردن و هر کار دیگری برنامه‌ریزی کنی، فقط یک برنامۀ یادگیری داشته باش.

برنامۀ یادگیری ما محرک و انگیزانندۀ ما برای برنامه‌ریزی درست در دیگر ابعاد زندگی است.

برنامۀ یادگیری، مادر تمام برنامه‌هاست.

برگرفته از سایت شخصی شاهین کلانتری