«مراقب باش که برای مردم، نه بند مهم است و نه بندباز؛ بلکه این هیجان بندبازی است که آنها را به بند خویش کشیده است. سقوط تو از بند برایشان، همانقدر جذاب است که بندبازیات. گامهای روی بند را نه به خاطر همهمهی تشویق آنها، که برای لذت خودت بردار تا وقتی پایین افتادی، لبخند همچنان بر لبانت باقی بماند.»
برگرفته از وبلاگ شخصی محمد رضا شعبانعلی
آدم ها در مقابل تغییر ٤ گروهند:
١- تغییر را می سازند؛
٢- تغییر را پیش بینی می کنند؛
٣- با تغییر، تغییر می کنند؛
٤- در برابر تغییر مقاومت می کنند؛
گروه اول کار آفرینان،
گروه دوم مدیران،
گروه سوم طبقه متوسط،
گروه چهارم افراد نادان !
همیشه شما انتخاب میکنید کدام باشید ...
رنج ها و مشکلات را همچون فرصت هایی برای رشد و احاطه بر خود ببین که تو را قوی میسازند.
معیارهای موفقیت یعنی آرامش، سلامت و عشقی که در زندگی احساس میکنی.
غر نزن، هنگام مواجهه با کار سخت، طوری عمل کن که انگار شکست غیر ممکن است.
خوبی های دیگران را ببین.
در قرض دادن به دوستانت احتیاط کن مبادا که هر دو را از دست بدهی.
بگذار همه چیز ساده باشد.
اشتیاق داشتن را یاد بگیر حتی اگر قلبا مشتاق نباشی.
وقتی کسی را برای بار اول ملاقات میکنی، از او نپرس از چه راهی امرار معاش میکند. از مصاحبتش لذت ببر، بی آنکه به او برچسب بزنی.
حال و هوای بچگی را رها نکن.
پیش از آنکه مسئولیت نگهداری رازی را بر عهده دوستی بگذاری، دوباره فکر کن.
در خصوص ازدواج و مسائل مالی کسی اظهار نظر نکن
هرگز بابت کاری که تمام نشده پولی نپرداز.
دوستان خوب را نگه دار.
به طرز ارضا نشدنی ای کنجکاو باش.
مثل مثبت ترین و پرشورترین کسی شو که میشناسی.
به همه سیاستمداران مشکوک باش.
هرکاری که از دستت برمی آید برای کارفرمایت انجام بده، این یکی از بهترین سرمایهگذاری های عمرت خواهد بود.
از دیگران در خلوت انتقاد کن و در حضور جمع از آنها تعریف و تمجید کن.
ارسطو میگوید طبیعت انسان ماندگار است نه ثروت او. بنابراین موهبت های ذاتی مانند شخصیتی بزرگ منش، فکری کارا، طبعی سعادتمند، روحیهای شاد و جسمی متعادل و کاملا سالم، خلاصه فکری سالم در بدنی سالم، نخستین و مهمترین لوازم سعادت اند.
هیچ چیز نمیتواند به قدر شادی، جای هر موهبت دیگر را بطور کامل پر کند، حال آنکه هیچ چیز را نیز نمیتوان جایگزین آن کرد.
وقتی کسی شاد است، دیگر فرقی نمیکند که جوان است یا پیر، راست قامت یا کوژپشت، ثروتمند یا فقیر؛ چنین کسی شادکام است و این او را بس.
شک ما در مورد پذیرفتن شادی به این دلیل است میخواهیم بدانیم که آیا از هر نظر موجبی برای خوشنودی داریم یا نه، مبادا که شادی، افکار جدی و نگرانی های مهم ما را مختل کند. اما معلوم نیست که با این افکار و نگرانی ها چه چیز را میتوان بهتر کرد؛ در حالی که شادی سودی بلافاصله دارد . زیرا فقط شادی زمان حال را پرسعادت میکند و این امر برای موجوداتی چون ما که هستی مان لحظه بسیار کوتاهی است میان دو ابدیت است، موهبت بزرگی است. پس بهتر آن است که به دست آوردن و افزودن این موهبت را بر هر کوشش دیگری مقدم بدانیم( همین چند وقت پیش یک شب در تهران پس از کلنجارهای ذهنی بسیار چنین نتیجه ای رسیدم که با ابزار شوخی و خنده و رقص و آواز با سختی های زندگی مواجه بشم و به مشکلات بخندم تا اینکه خودم حال خوشم رو ناخوش کنم ، نباید فراموش کرد که ورزش و فعالیت فیزیکی به تحقق این امر کمک شایانی میکند).
حال شکی نیست که هیچ چیز کمتر از ثروت و هیچ چیز بیشتر از سلامت موجب شادی نمیشود.مگر چنین نیست که درطبقات پایین، در میان کارگران، به ویژه آنها که در روستا کار میکنند، چهرههای شاد و خوشنود میابیم و در طبقات ثروتمند و نجیب زاده، چهرههای عبوس؟
پس بهتر آنست که در حفظ درجه بالای سلامت کامل بکوشیم، که شادی مانند شکوفه آن است. لازمه آن پرهیز از هرگونه زیادهروی و افراط در خوشگذرانی و هیجان های شدید و ناخوشایند، و نیز دوری از فعالیت های طاقت فرسای ذهنی بیش از اندازه و مستمر است.لوازم دیگر آن قدم زدن سریع هرروزه در هوای آزاد، حمام های مکرر با آب سرد و اقدامات بهداشتی از این قبیل است.
کسانی در زندگی سرافراز و آسوده خواهند زیست که در زندگی به ندای وجدان درونی خویش گوش فرا دهند و آن را ارج نهند؛ زیرا وجدان درونی همه انسانها آنها را به سوی کردار نیک رهنمایی میکند...
۶ فروردین زادروز زرتشت، پیام آور صلح، نخستین کسی که نیک اندیشید، از نیکی سخن گفت و نیکی به جای آورد گرامی
اپیکور فیلسوف بزرگ میگوید: آنجا که من هستم، مرگ نیست و آنجا که مرگ هست، من نیستم. پس ترس از مرگ چرا؟».
شیوه مواجه آدمی با مقوله مرگ تأثیر شگرفی بر شیوه زیستن او دارد بهگونهای کـه میتواند انسان را به سوی زندگی اصیل و معنادار سوق دهد یا موجب یأس، ناامیـدی و پوچی و بی معنایی زندگی باشد.
مرگ آنقدر طبیعی و گریزناپذیر است که وقتی به گمان خود هیچ علتی برای پایان زندگی نمییابیم، علت را “مرگ طبیعی” مینامیم.
در روزگار مدرن به دلیل تزلزل و تردید انسان،این ترس هر روز فراگیرتر شده و به مثابه اضطراب اساسی مـدرن بـروز و ظهـور یافتـه است؛ به طوری که تمام تلاشهای انسان مدرن معطوف به فرار از این ترس است.
غیر از طبیعی بودن مرگ، ترس از خود مرگ نیز آنقدر طبیعی است که به گفته روانشناسان، محرک تمام انگیزه های ما در زندگی مانند حفظ بقاست.
جدای از مرگ طبیعی، مرگ بر اثر سوانح و بیماری همیشه در کمین ما بوده و هست، اما ما انسانها معمولاً آنها را فراموش میکنیم و چندان جدی نمیگیریم.
خوب یا بد، ما غافلان از مرگ، ما که عادت کردهایم از کنار این مسئله بگذریم و آن را نبینیم، اکنون با آن روبرو شدهایم:
کرونا اگر چه از بسیاری از عوامل مرگآور دیگر مانند استاندارد نبودن اکثر خودروهایمان و یا ویروس آلودگی هوا، ضعیفتر است، اما از آنجا که شکل گسترش و شیوع آن، شبیه یک بخت آزمایی است میتواند برای بسیاری از ما نگرانکننده باشد. انگار به اجبار ما را به یک بازی خطرناک کشانده اند و هرچند احتمال زندهماندن ما در این بازی بالا به نظر میرسد، اما بی قاعدگی این بازی باعث شده که گروهی از ما خود را ببازیم.
شیوه درست رویارویی با این نگرانی، غیر از دستورالعمل های معمول، “عبور از مسئلهی مرگ” است: این که یک بار “بپذیریم” ممکن است هریک از ما برنده این نابخت آزمایی شویم. واقعیتی که پیش از کرونا هم وجود داشته اما در چشم بسیاری از ما، هیچ وقت جدی گرفته نشده است.
پس از پذیرش چنین واقعیتی، میتوانیم به خودمان برگردیم، اینکه تا این لحظه عمرمان چگونه گذشته است.ببینیم با عمرمان چه کردهایم: به خاطر همه ی کارهای خوبی که کردیم؛ همهی کارهای بدی که میشد بکنیم و نکردیم؛ همهی تلاشهایی که به خرج دادیم و دستاوردهایی که کسب کردیم؛ و همهی دستاوردهایی که کسب نکردیم اما نتوانستند تلاشمان را کم و امیدمان را ناامید کنند، به خودمان افتخار کنیم.
به خودمان، به خاطر همهی آنچه تا امروز گذراندهایم – حتی اگر فردایی در کار نباشد – آفرین بگوییم. آری این بار با نگاه همدلانه به خودمان نگاه کنیم و خودمان را دوست بداریم.
سپس میتوانیم به خود متعهد شویم که در صورتی که زمستان سال بعد نیز زنده بودیم چه کارهایی بکنیم: از تابستان یا زمستان سال بعد بگوییم؛ از همهی کارهایی که اگر ماندیم، انجام خواهیم داد؛ کتابهایی که خواهیم خواند؛ سفرهایی که خواهیم رفت؛ و عشقهایی که خواهیم ورزید.
دو ماه از آغاز شیوع ویروس کرونا میگذرد. ویروسی نه چندان مهلک اما بسیار مسری که ابتدا از شهر ووهان چین آغاز شد و بیشتر قربانیان آن از گروه های حساس جامعه است. با گسترش آن کم کم اقتصاد چین را تحت تاثیر قرار داد و حالا با گذشت دو ماه، شاخص های بورس تمام کشورهای پیشرفته دنیا متاثر از شیوع این بیماری سیر نزولی به خود گرفته است تا جهان را در آستانه یک بحران مالی دیگر قرار دهد. گفته میشود پروسه ساخت واکسن این ویروس ماه ها طول میکشد و برای مقابله با آن بهترین راه پیشگیری و کنترل آن است. هیچ کس فکرش رو نمیکرد که در آستانه عید نوروز، شیوع این ویروس تمام برنامه ها و فعالیت های مردم را متوقف کند و بیشتر افراد جامعه را خانه نشین و نگران کند. تاثیر اخبار و رسانه ها و خصوصا پخش شایعات متنوع در فضای مجازی باعث وحشت و نگرانی بیشتر مردم شده که همین از دست دادن روحیه تاثیر مخربی روی سیستم ایمنی بدن دارد. رعایت بهداشت فردی، کاهش استرس و نگرانی، تقویت سیستم ایمنی بدن با تغذیه مناسب و پرهیز از حضور در اماکن عمومی توصیه اکید این روزهای متخصصان حوزه سلامت است. نگرانی از ابتلا به این ویروس تبدیل به دغدغه اصلی ساکنان زمین شده است تا جایی که یک اتحاد همگانی علیه به زانو در آوردن این بیماری بین کشورهای جهان، فارغ از ملیت و نژاد و مسلک آنها صورت گرفته است و باعث همدلی و همدردی بیشتر انسان ها برای مقابله با این ویروس گشته است. زمان این دوره را نیز پشت سر خواهد گذاشت اما شاید در آینده از سال 2020 به عنوان سالی حساس و مهم به واسطه شیوع و گسترش این ویروس در سراسر جهان یاد کنند که باعث اتحاد و همدلی کشورها و تمام افراد جامعه اعم از غنی و فقیر و پیر و جوان شده است. عکس العمل افراد نسبت به سرایت این ویروس متفاوت است. برخی با دامن زدن به شایعات و اخبار ضد و نقیض ترس و دلهره بیشتری به خود راه میدهند و برخی دیگر بدون هیچ نگرانی ای خود را به بیخیالی زده اند اما بهترین رویکرد در مواجه با این اپیدمی جدی گرفتن توصیه های پزشکی، ایجاد روحیه مثبت در خود و دیگران، آگاهی بخشی به مردم، ورزش کردن و پرهیز از دامن زدن به شایعات و اخبار غیرموثق است. همواره باید به خاطر داشته باشیم که علیرغم کم خطر بودن این ویروس برای افراد عادی، تهدیدی جدی برای بعضی از عزیزانمان و بعضی دیگر از گروه های حساس جامعه محسوب میشود پس همه ما به منظور پیشگیری از شیوع بیشتر این ویروس وظیفهای همگانی در پیش داریم. بزرگترین وظیفه ما در حال حاضر، رعایت بهداشت فردی و عمل به سایر توصیه های بهداشتی، فرهنگ سازی و آگاه سازی اقشار جامعه، پرهیز از شایعه پراکنی و از همه مهمتر تقویت روحیه خود و سایر افراد جامعه در این مقطع زمانی حساس است.
همینکه زندگیت در تنهایی گذشت، موضوع سرتاسر زندگیت دست از سرت برنمی دارد. مغز آدم پوک می شود. برای اینکه از شرش خلاص بشوی، سعی می کنی که با همه آدم هایی که به دیدنت می آیند کمی قسمتش کنی، و آن ها هم خوششان نمی آید. تنهایی آدم را آماده مردن می کند...
لحظه هایی هست که تنهای تنها می شوی و به آخر هر چیزی که ممکن است برایت اتفاق بیفتد می رسی. این آخر دنیاست...
خود غصه، غصه ی تو دیگر جوابگویت نیست و باید به عقب برگردی، وسط آدما، هر که می خواهد باشد. در این جور لحظه ها به خودت سخت نمی گیری، چون حتی به خاطر اشک ریختن هم باید به آغاز هر چیز برگردی، به جایی که همه دیگران هستند...
لویی فردینان سلین
اگر شما خودتان را دوست بدارید، این موضوع به رابطهی عاطفیتان با دیگران کمک میکند اما در رابطه با
دوستان جدید، در محیط کار و یا ارتباط با مشتری ها چطور؟ شیوهی کار همان روند قبلی است.
شاد بودن از خود به این معناست که شما به کسی که با او ملاقات میکنید، نیاز ندارید. شما چه با آنها و چه
بدون آنها میتوانید شاد باشید. البته کسی که خودش را دوست دارد، بهتر میتواند با بقیه کنار آمده و اوقات خوبی داشته باشد یا رابطهی جدیدی را شکل دهد.
عدم نیاز به تایید دیگری به این معنا نیست که شما نمیخواهید رابطه برقرار کنید. بلکه اتفاقا در
این روابط، تاثیرگذاری شما بیشتر هم میشود. اگر شما فرد نیازمندی جلوه کنید، افراد تمایل ندارند که به
شما نزدیک شوند، اما به شخصی که نیاز به تایید دیگران ندارد، احترام میگذارند. ( البته این مغرور و از خود
راضی بودن نیست بلکه شاد بودن از آن چیزی است که هستید).
وقتی که فکر میکنیم به اندازهی کافی دوستداشتنی نیستیم، از تاثیری که روی دیگران میگذاریم نگرانیم.
این نگرانی به سوی نفر مقابل میرود و موجب میشود که فکر کند ما از این که هستیم ناراضی هستیم یا
چیزی را پنهان میکنیم یا زیاد قابل اعتماد نیستیم.
اگر شما خودتان را دوست بدارید و باور کنید که چیزی برای ارائه دارید، فکرتان باز شده و قابل اعتماد و خوشرو جلوه میکنید. شما از نشان دادن خودتان واهمه ندارید، چون از آن راضی هستید و این حس به دیگران منتقل می شود.
پس شادبودن درونی، ملاقات با دوستان جدید را آسان میکند، استخدام برای یک شغل جدید را آسان میکند، روی همکاران و مشتری ها اثر خوب گذاشته و هر رابطهای را بهبود میبخشد.
چطور شادی خود را ارائه کنید(آن را روی میز بگذارید)
اگر شما به اندازهی کافی به خودتان و توانایی هایتان اعتماد ندارید، چطور میتوانید بین مردم رفته، آنها را
ملاقات کنید و بشناسید؟ چطور می توانید بگویید که چیزی برای ارائه دارید؟
کلید اینجاست: این اصل اساسی را شروع کنید که شما نیازی به تایید کسی ندارید. درست است؟ بله، اگر
کسی شما را دوست ندارد، زندگی شما نابود نمی شود. شما میتوانید شادمانه قدم بزنید، کتاب بخوانید،رمان بنویسید، ورزش کنید، روی چمنها دراز بکشید، غروب را تماشا کنید، میتوانید با شخص خودتان شاد باشید
.
زمانی که به این درک برسید، از نگرانی اینکه دیگران در مورد شما چه فکر میکنند رها میشوید. زمانی که
احساس های بد به سراغتان میآیند (خارج از کنترل ما)، درک کنید که اینها بوی خواستن تایید دیگران را میدهند و به یاد بیاورید که شما نیازی به تایید دیگران ندارید. بدون آن هم انسان خوبی هستید. در شوق
تایید دیگران زندگی ما را رنجآور میشود و ما نیازی به این رنج نداریم.
این روند میتواند بارها تکرار شود و شما هر بار در رها کردن آنها ماهرتر میشوید، بر مواهب درونی خود
متمرکز شوید، استعدادهایی که دارید، پیشنهادهایی که میتوانید ارائه دهید.
این اطمینان با تمرین به دست میآید. وقتی که کسی را ملاقات میکنید، چون به دنبال تایید آنها نیستید، شما را دوست دارند، و این روند موجب اعتماد بیشتر میشود.
آیا این به معنای کبر و غرور در برخورد با دیگران است؟ نه به هیچ وجه، کسی که نیاز به تایید دیگران دارد، اطلاعات و معلوماتش را به رخ شما میکشد و روی خوب خود را نشان میدهد، اما کسی که نیاز به تایید دیگران ندارد، خوشحال است که شنونده خوبی است، سعی میکند دیگری را بفهمد، تمایل دارد وجوه بیشتری را به اشتراک بگذارد. جالب توجه این است که این ذهن باز و خواست به اشتراک گذاری آسیب ها، راهی قدرتمند برای ساختن اعتماد است.
زمانی که با ذهن باز، قسمتهایی از وجود خود را که تملق آمیز نیستند به اشتراک میگذارید (چون نگران
قضاوت دیگران نیستید) دیگری به شما اعتماد بیشتری میکند و این یک رابطهی اصیل را میسازد.
گام عملی: لیستی از خصوصیات خودتان که دوست دارید، تهیه کنید. استعدادها، تواناییها و با هر آیتم وقت بگذارید و قدردان آنها باشید. این لیست را برای همیشه نگه دارید تا یادآور مواهب زندگی شما باشد.
شما به آرامی رشد کرده و ارزش خود را میفهمید و شاد هستید از آنچه که هستید.