آیا شما هنگام غذا خوردن میتوانید تمام توجهتان را روی غذا خوردن و لذت و ثمره آن معطوف کنید. یا اینکه از افکار مربوط به گذشته و آینده آشفته اید؟
تمرکز واقعی یعنی اینکه اگر شما در طول روز به پنج فعالیت مشغولید، در هر فعالیت صرفا به آن فکر کنید و از افکار مربوط به کارهای دیگر آسوده باشید. موفقیت روزانه ما تماما به میزان تمرکز ما بر امور روزانه ارتباط دارد.
تمام نوابغ جهان کسانی بودند که از قدرت تمرکز فوقالعاده ای برخوردار بودند. آشفتگی و شوریدگی ذهنی، عملا شما را به هیچ عنوان موفق نمیکند. وقتی کار میکنید به خانواده می اندیشید، وقتی با خانواده به سر میبرید از شغل خود نگرانید و وقتی ورزش میکنید در اندیشه تحصیل هستید... و این اتلاف وقت است.
واقعیت ها در مورد تمرکز:
فکر کردن به یک موضوع خاص به صورت مطلق و کامل برای هیچ انسانی امکانپذیر نیست.
تعریف تمرکز: تمرکز حواس همانقدر میتواند واقعی باشد که عوامل حواس پرتی واقعیت دارند. پس باید حواس پرتی را به عنوان یک واقعیت انکار ناشدنی بپذیریم.
تمرکز حواس به جز نسبی بودن خاصیت اکتسابی دارد یعنی میتوان آن را به عنوان یک مهارت یاد گرفت و ماهر شد.
تمرکز فکر در وهله اول یک تلاش ذهنی است برای انسجام بخشیدن به فکر و جمع و جور کردن آن. اینکه هنگام مطالعه پس از چند لحظه عوامل حواس پرتی به سراغمان میاید کاملا طبیعی است اما کاری که باید انجام دهیم این است که سریع افکار خود را جمع و جور کنیم و هربار که متوجه شدیم فکرمان از مسیر اصلی منحرف شده فورا به موضوع اصلی برگردیم.
تمرین افزایش تمرکز: یک ماه هر روز 5 الی 10 دقیقه به یک موضوع ویژه فکر کنید. ابتدا یک جسم حقیقی مثلا یک قرص نان و سپس به اسامی معنی مانند عشق، فداکاری و ... فکر کنید. اگر در ذهنتان تصویر دارید پس در حال فکر کردن هستید اگر نه بدانید فکرتان منحرف شده...
علاقه مهمترین شرط در تمرکز حواس است. وقتی شما به موضوعی علاقه دارید خودبخود به آن موضوع متمرکز میشوید. هرچه علاقه به یک موضوع خاص بیشتر باشد تمرکز بیشتر شده و مرور ذهنی بیشتر میگردد و در نتیجه به خاطر سپاری افزایش پیدا میکند و به موفقیت و پیشرفتتان در آن زمینه کمک میکند. پس علاقه به یک موضوع میتواند تا حدود زیادی موفقیت را در آن زمینه تضمین کند.
وقتی تحصیلات تکمیلی را شروع کردم، متوجه شدم که روانشناسان مدتها از خود پرسیدهاند که چرا بعضیها موفق میشوند و بعضی دیگر شکست میخورند. از میان اولین روانشناسان میتوان فرانسیس گالتون را نام برد که درباره این موضوع با پسرخاله ناتنیاش چارلز داروین مباحثه میکرد.
گالتون از همه نظر یک کودک نابغه بود. او در چهارسالگی میتوانست بنویسد و بخواند. در شش سالگی، زبان لاتین و تقسیم طولانی را بلد بود و میتوانست جملاتی از شکسپیر را از
حفظ بگوید. یاد گرفتن برای او خیلی آسان بود.
در سال 1869 ،گالتون اولین مطالعه علمیاش روی سرچشمههای موفقیت را منتشر کرد.
او بعد از اینکه فهرستهایی از چهرههای مشهور در علوم پایه، ورزش، موسیقی، شعر و حقوق و و البته حوزههای دیگر را تهیه کرد، هر نوع اطلاعات دیگر مربوط به آنها را که میتوانست، جمع کرد. گالتون اینطور نتیجهگیری کرد که افراد موفق از سه جهت برجستهاند: آنها «توانایی» غیرمعمولی را همراه با «اشتیاقی » استثنایی»ظرفیت برای کار سخت« از خود نشان میدهند.
بعد از خواندن پنجاه صفحه اول کتاب گالتون، داروین نامهای برای پسرخالهاش نوشت و تعجبش را از این ابراز کرد که چرا استعداد نقش اصلی را در فهرست کوتاه ویژگیهای ضروری ایفا کرده است. داروین نوشت: »تو به نوعی حالت مخالف را توضیح داده ای. چون من همیشه معتقدم که به جز کودنها، سایر انسانها فرق زیادی در هوش ندارند و تنها تفاوتشان در اشتیاق و سختکوشیشان است و همچنان فکر میکنم که مهمترین تفاوت همین است.«
البته، داروین خودش هم یکی از همان نخبگانی بود که گالتون سعی میکرد بشناسد.
داروین که او را بهعنوان یکی از تأثیرگذارترین دانشمندان تاریخ میشناسند، اولین کسی بود که تنوع در گونههای گیاهان و حیوانات را بهعنوان پیامدی از گزینش طبیعی تشریح کرد.
داروین مشاهدهگر بینظیری نهتنها برای گیاهان و جانوران، بلکه برای انسانها نیز بود. شغل او از یک نظر، مشاهده تفاوتهایی جزئی بود که درنهایت به بقا منجر میشدند.
بنابراین بهتر است وقفهای داشته باشیم تا عقیده داروین در مورد عوامل تعیین کننده موفقیت را بررسی کنیم. یعنی باور او به اینکه اشتیاق و سختکوشی درنهایت اهمیت بیشتری از توانایی هوشی )استعداد( دارند.
در مجموع، زندگینامهنویسان داروین ادعا نمیکنند که او صاحب هوشی فراطبیعی بوده باشد. او قطعاً باهوش بود، اما دانش مثل درخشش صاعقه به او الهام نشده بود. او از جهتی یک زحمتکش واقعی بود. خودزندگی نامه نوشت داروین این دیدگاه را اثبات میکند. او اعتراف میکند: »من هیچ بهرهای از آن درک سریعی ندارم که در برخی انسانهای باهوش هویداست.
قدرت من برای پیگیری یک زنجیره افکار کامالً انتزاعی و طولانی بسیارمحدود است.« او فکر میکرد که نه ریاضیدان خیلی خوبی خواهد شد و نه یک فیلسوف و حافظه او هم پایینتر از حد متوسط بود. »حافظه من آنقدر ضعیف است که هیچوقت نتوانستهام یک تاریخ یا یک خط شعر را بیشتر از چند روز به یاد داشته باشم.«
شاید داروین متواضع هم بوده است. اما او هیچ ابایی نداشت که قدرت مشاهده و تمرکزی را تحسین کند که برای درک قوانین طبیعت به کار میبرد: »فکر میکنم که من در تمرکز و مشاهده دقیق چیزهایی که خیلی راحت از توجه دور میمانند، از افراد عادی جلوتر باشم. پیشه من تقریباً به همان اندازه عالی است که میتوانست در مشاهده وجمعآوریی حقایق باشد.
مهمتر از همه، عشق من به علوم طبیعی است که ثابت و پرشور باقی مانده است.«
یک زندگی نامه نویس ، داروین را بهعنوان شخصی توصیف میکند که تا مدتها بعد از اینکه دیگران مسائل متفاوت و بیتردید سادهتری را انتخاب میکردند به تفکردرباره سوالات مشابه ادامه میداد.
پاسخ معمول به سردرگمی درباره یک مسئله این است که بگویید: »بعداًدرباره اشش فکر خواهم کرد« و بعد در عمل آن را فراموش کنید. اما در مورد داروین، احساس میکنید که او عمداً در این فراموشی نیمه مشتاقانه گرفتار نمیشود. او هم سوالات را در پس ذهنش زنده نگه میدارد، درحالیکه منتظر زمانی هستند که کمی اطلاعات مرتبط مطرح شوند. به عبارتی دیگر او یک آدم سرسخت و سختکوش بود...