اگر خواهی از شمار آزادمردان باشی طمع را در دل خویش جای مده. (قابوسنامه)
این یک پنداخلاقیِ کهنه نیست، راز ابدی رضایت و آرامش در تمام قرون و اعصار است.
طمع یعنی میخواهی نویسنده بشوی، اما چشمی هم به کنکور داری، میخواهی خلوت خودت را بسازی، اما دلت میخواهد دائم در جمع دوستانت هم باشی، میخواهی تمرکز کنی، اما دوست داری موبایلت هم همیشه کنار دستت باشد، میخواهی همۀ کتابها را بخوانی، اما تحمل ماندن در اتاقِ در بسته را نداری.
بعد میبینی سالها گذشته، تپهها را یکی پس از دیگری نشانهگذاری کردهای و هیچ.
اغلب ما نه تنبلیم، نه کمالگرا، ما طمعکاریم، در نتیجه از اضطرابِ انتخاب میان گزینههای مختلف فلج میشویم، چون آدم طمعکار دوست ندارد چیزی را از دست بدهد.
آنقدر از این شاخ به آن شاخ میپریم که سالها بعد در یک روز زمستانی متوجه میشویم روی هیچ درختی لانهای نساختهایم. برای موفقیت، تمرکز، تلاش و ارائۀ حرف تازهای به دنیا، شاید باید قفسی را انتخاب کنیم و فقط هرازگاهی اجازۀ بیرون از قفس را به خودمان بدهیم